کوثر خبر

پایگاه خبری تحلیلی

کوثر خبر

جمعه 8 خرداد 1405
  • گروه: اجتماعی
  • کد خبر: 665
  • بازدید: 56
  • 1405/03/07 - 23:00:00

مرد مغرور

مرد با خوشحالی گفت: «به بازار می‌روم تا یک الاغ بخرم.» دوستش گفت: «بگو ان‌شاءالله!»

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «کوثر خبر»، روزی مردی ساده‌لوح به سمت بازار حرکت کرد تا برای خودش الاغی بخرد. در راه، یکی از دوستانش او را دید و پرسید: «با این عجله کجا می‌روی؟»

مرد با خوشحالی گفت: «به بازار می‌روم تا یک الاغ بخرم.» دوستش گفت: «بگو ان‌شاءالله!»

مرد بادی به غبغب انداخت و گفت: «ان‌شاءالله دیگر برای چیست؟ پول که در جیبم است، الاغ هم که در بازار فراوان! دیگر چه نیازی به ان‌شاءالله است؟» و بدون توجه به حرف دوستش، راهی بازار شد.

وقتی او به بازار رسید و در میان جمعیت و شلوغی چرخ می‌زد، یک جیب‌بُرِ حرفه‌ای در یک چشم‌برهم‌زدن، جیب مرد را زد و تمام پول‌هایش را دزدید.

مرد که بعد از مدتی دست در جیبش کرد، دید کیسهٔ پولش نیست و دست از پا درازتر، بدون الاغ مجبور است به خانه برگردد.

در راه بازگشت، دوباره همان دوستش را دید. دوستش که او را پیاده و غمگین دید، پرسید: «خب، چه شد؟ الاغ را خریدی؟»

مرد با لحنی مغموم و پشیمان رو به او کرد و گفت: «ان‌شاءالله پولم را زدند، ان‌شاءالله الاغ نخریدم و ان‌شاءالله دارم دست‌خالی به خانه برمی‌گردم!»

انتهای خبر/ ع

اشتراک‌گذاری

  • مرد مغرور

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها

  • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاه شما برای ما مهم است
بیست به‌اضافه هفت